تاريخ : جمعه یکم آذر 1392 | 16:54 | نویسنده : فاصله



http://www.persianvsarab.com







تاريخ : شنبه هفتم دی 1392 | 23:29 | نویسنده : فاصله
ترک این جایگه پست مرا نوشم باد 

آفت کهنگی خصم مرا نوشم باد 

عاقبت رندی و پیمان شکنی رسم توشد

وین می و زهر جفای تو مرا نوشم باد

من دراین جایگه پست ننالم هر گز 

زین همه ظلم و ستم سوی خودی نوشم باد ..... فاصله



تاريخ : دوشنبه چهارم آذر 1392 | 19:33 | نویسنده : فاصله

غالبی برای شعر هایم نمی جویم

از تو آموخته ام زمانه

نه ، به شعر بودنش

دل بسته ام

نه ، به وزن و قافیه اش

ندای درونم

می خراشد حنجره ام را

نه ، آوایی

نه ، سُروری

نه ، وزنی

و نه قافیه ای 

لیک سماجت است همه

به تو هدیه می دهم ..... فاصله



تاريخ : جمعه بیست و ششم مهر 1392 | 16:48 | نویسنده : فاصله

چه خوش خیال است !
این دلم را می گویم
با من می آید
ولی از نیمه راه باز می گردد
با من می خوابد
ولی در شراکت رویا هایم خیانت می کند
با من حرف میزند
ولی در گفتارش صداقت نمی بینم
راهم را کج میکند
ولی رفیق نیمه راه می گردد
ذهنم را مغشوش می سازد
ولی خودش را کنار می کشد
با این همه
او در خیالش
همدم من است .... فاصله



تاريخ : دوشنبه چهاردهم مرداد 1392 | 22:12 | نویسنده : فاصله
هیچ سایه ای نمی گریزد
باور نداری ؟
بمان ،
گریخت ؟
خیر نمی گریزد .
تو همان سایه ای ،
که بر دیوار گچی خانه مان چسبیده ای
و مرا پاس میداردی .
میروی ؟
بی من برو .
من دیگر به رفتن نمی اندیشم ...... فاصله



تاريخ : جمعه هفدهم خرداد 1392 | 12:11 | نویسنده : فاصله
میبینی ؟!
دستانم را میگویم
میبینی ؟
چه تُهی ست
اما پُر از رمز و راز است
میشنوی ؟
حرفهای عاشقانه اش را
خدا ، خدا جان
ببین چه کودکانه ،
سوی تو آغوش گشاده ام
و چه پاک و معصومانه
بدور از ریا کاری بزرگانه ،
میخوانمت .
میبینی ؟
آغوش گشوده ام تا در بر گیرمت .
نمیآیی ؟
خدا ، خدا جان
اگرنمیآیی ، من خود میآیم ..... فاصله


    



تاريخ : پنجشنبه شانزدهم خرداد 1392 | 14:39 | نویسنده : فاصله

بخرم آه تُرا داد به بیداد بزنم

اثری گر نکند کوس انا الحق بزنم

آفرین بلبل خوش خوان خبرت هست بگو

گو که این مژده بسیار به درِ یار بزنم

.... فاصله ....



تاريخ : دوشنبه سیزدهم خرداد 1392 | 12:56 | نویسنده : فاصله

بازهم بخند
کر میشود بخند
بخند تا ،
شکوفه های وجودت
ماتم زار نگاهم را
همچون ،
مزرعه ای از گلهای خندان
یاس و اقاقیا
شادو خندان گرداند
باز هم بخند
گر میشود بخند
بخند تا
از لبخند لبانت
پژمردگی های وجودم  همگی
تبدیل به شادی و لبخند گردد
باز هم بخند
گر میشود بخند
بخند ای لبان غم گرفته ام
بخند تا
شادیم صد چندان گردد
باز هم بخند
گر میشود بخند ..... فاصله

                                                



تاريخ : سه شنبه هشتم اسفند 1391 | 13:28 | نویسنده : فاصله

تبریز....

در همین مشرق آبادی عشق


در همین چشمه نور


در همین باغ بلور


پشت آن کوچه که از خواب خدا سبز تراست *


سایه ی دامنه ی سرکش آن کوه سپید


که همه سرسبزیست


و درختان سراسر اوجش


دست قد قامت تقدیس خدا می جویند


و پرستوهایش


حامل شعر ابابیل زماند هنوز


رشته مرواریدیست


که «سهند» ش نامند


و به تحسین دو چشمان شما میخندند


« تلخه » رودیست که اوج غزل آبادیست


و غرور «سبلان»ش به خدا می ساید


در همین چشمه ی نور..


در همین باغ شعور..


سینه ها تیمچه ی آینه بندان خداست


***





ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه بیست و ششم دی 1391 | 18:26 | نویسنده : فاصله

ما را دگر ز صبح و سپیده گریز نیست

پایان راه و شروع هم گریز نیست

سهل است اگر به جهل کیمیا کنیم

وین وادی هجران ز غم هم گریز نیست 

فاصله